حكيم ابوالقاسم فردوسى
564
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
از پسِ او تاخت . بسى از سپاهيان دشمن را مجروح و اسير كرد يا كشت . چون شب فرا رسيد به اردوگاه بازگشت ، و غنائمى را كه از دشمن بجا مانده بود به سپاهيانش داد . از روى ديگر خشنواز چون خويش را در برابر سوفراى ناتوان و درمانده ديد نامهاى به سپهبد ايران فرستاد و در آن نوشت : كه از جنگ و پيگار و خون ريختن * نباشد جز از رنج و آويختن نه بر باد شد كشته پيروز شاه * كز اختر سرآمد بد و سال و ماه كنون بودنى بود و بر ما گذشت * خنك آنك گِرد گذشته نگشت من همهء اسب و سلاح و تاج و تخت و ديگر چيزهايى را كه پيروز شاه در ميدان جنگ به جا نهاد و اسيرانى كه گرفتهايم به تو مىدهم ، و پيمان مىبندم كه عهد بهرام شاه را استوار بدارم . مرا ترك و چين باشد ، و ايران شما را . سوفراى چون نامهء خشنواز را خواند به سران سپاه گفت : صواب آنست كه با شاه تركان از در آشتى درآييم ، از آنكه كىقباد و اردشير موبد موبدان در دست او اسيرند ، و اگر همچنان با او بجنگيم باشد كه از سر نااميدى و خشم خون اين دو را بريزند . بزرگان راى سوفراى را پسنديدند ، و سالار ايران به خشنواز نوشت : اگر قباد و اردشير و ديگر كسانى را كه به اسيرى گرفتهاى با همهء خواسته و اسب و سلاح و ديگر چيزهايى را كه فرا چنگ آوردهاى زود باز پس فرستى به كشتن تركان و تاراج كردن دست نمىيازيم و به ايران باز مىگرديم از آن كه ما بىنياز و يزدان پرستيم . بازگشتن قباد به ايران زمين خشنواز به خواندن نامهء سوفراى بند از قباد برداشت ، تاج و تخت پيروز شاه و ديگر غنايمى را كه به چنگ آورده بود با همهء اسيران نزد پهلوان ايران فرستاد . دل سوفراى و سران سپاه به ديدن قباد و موبد موبدان از شادى شكفته شد ، و چون تركان همهء اسيران را آزاد كرده بودند و همهء غنايم را پس داده بودند سپاهيان پيروز و شاد از جيحون گذر كردند و به